پیشنهاد سردبیرتیتر یکجامعه و آسیب‌های روانی

مهر آمد اما شوق مدرسه نه؛ چرا حال و هوای سال تحصیلی تازه دیگر دلچسب نیست؟

شهریور هر سال مخصوصاً روزهای پایانی تابستانِ داغ و ایام تعطیلات، هوای شهر پر می‌شود از بوی لوازم‌التحریر نو، لباس‌های فرم اتو‌کرده و دیوارهای تازه رنگ‌شده مدارس و دانشگاه ها و مراکز آموزشی. اما در کنار این تصویر نوستالژیک، یک واقعیت هم وج...



به گزارش پایگاه خبری پیام آرات، علی علیزاده/ هر سال با نزدیک‌شدن به آغاز مهر، جامعه ایران با یک دوگانگی آشکار روبه‌رو می‌شود. از یک‌سو، تصویر تبلیغ پرزرق و برق «شور بازگشت به مدرسه» در ویترین‌ها و رسانه‌ها و از سوی دیگر آه عمیق خانواده‌هایی که زیر بار هزینه‌های سرسام‌آور لوازم‌التحریر، پوشاک و شهریه مدارس کمر خم می کنند. به این معادله، فشار روانی پس از جنگ و تحصیلی دانش‌آموزان را هم بیافزایید تا روشن شود چرا «بوی مدرسه» برای بسیاری از خانواده‌ها چندان خوشایند نیست.

در شرایطی که خط فقر هر روز جابجا و انبوهی از جمعیت به ساکنین زیر مرز فقر افزوده می شود و تورم عملاً نفس طبقه متوسط و پایین تر را بند آورده، شرایط تحریمها و انزوای بین المللی کشورمان در عرصه دیپلماسی میلیونها نفر را با دردسرهای سخت و بعضاً غیرقابل جبران مواجه ساخته،  مهر دیگر نشانه «تازه و نو نوار» و «شروع با شکوه و لذت بخش فصل آموزشی» نیست.

 

شچرا حال و هوای سال جدید تحصیلی و بوی مهر و مدرسه دیگر دلچسبمان نیست!

شچرا حال و هوای سال جدید تحصیلی و بوی مهر و مدرسه دیگر دلچسبمان نیست!

مهرماه یادآور حساب و کتاب‌های طاقت‌فرساست. خانواده‌ها برای خرید یک کیف ساده یا چند دفتر کاغذی باید چند برابر سال گذشته هزینه کنند. حتی مدارس دولتی که طبق قانون باید رایگان باشند، به‌واسطه کمبود بودجه، با انواع «کمک‌های اجباری» و هزینه‌های جانبی، فشار مضاعفی بر والدین می‌گذارند.

هزینه های اجباری چند ده و صد میلیونی برای حضور فرزندان در مدارس غیرانتفاعی برای برخورداری از استانداردهای آموزشی آنچنان خانواده ها را تحت فشار قرار می دهد که اجبار ناشی از توقع پیشرفت تحصیلی دمار از روزگار دانش آموز و دانشجو در می آورد. همچنین به شکلی موازی مدارس، آموزشگاهها و حتی برخی مراکز آموزش عالی نیز تلاش می کنند متناسب با هزینه دریافتی برای حفظ بقا و برند خود، خروجی قابل توجهی بابت مبالغ دریافتی داشته باشند و در این میان چه بسا دانش آموز و دانشجویانی که قربانی این تفکر غلط و منسوخ شده می شوند.

این روزها برای بسیاری از والدین، شروع سال تحصیلی پیش از آنکه یک فرصت باشد، شبیه یک بحران اقتصادی فصلی است. آن‌ها باید بین شهریه کلاس تقویتی و معلم خصوصی، خوراک، هزینه سرویس مدرسه یا حتی ساده‌ترین لوازم‌التحریر یکی را انتخاب کنند. پس چه چیزی این وسط باقی می ماند جز توجه و رسیدگی به بهداشت روانی فرزندانمان؟ نه ردیف بودجه ای و نه دغدغه ای بابت این بحرانهای روانی که هر روز به دلایل گوناگون سلامت روان دانش آموز و دانشجو را بیش از پیش تهدید می کند!

بسیاری از دانش‌آموزان، مخصوصاً آنهایی که در مدارس غیرانتفاعی تحصیل می کنند از نخستین روز مهر با یک نظام آموزشی مواجه می‌شوند که بیش از آنکه بر رشد خلاقیت و پرورش ذهن آزاد تکیه کند، بر نمره، رقابت و انباشت مطالب کتاب‌ها بنا شده است. نتیجه آن، نسلی است که به جای لذت از یادگیری، مدرسه را با اضطراب و اجبار گره می‌زند. تازه این وضعیت خوب ماجراست و اگر نگاهی به بحرانها و تروماهایی که دانش آموزان طی چند ماه گذشته پشت سرگذاشته اند بیاندازیم، متوجه می شویم بسیاری از آنها به حداقل ملاقات با مشاور و روانشناس برای بهبود شرایط روحی و روانی نیازمندند که تحقق این امر مستلزم آگاهی خانواده و متولیان و اختصاص دادن بودجه کلان به آن است. پس طبیعتاً با این تفسیر مراجعه به روانشناس و مشاور در سبد هزینه های اولیه و واجب خانواده ها نخواهد گنجید و متعاقب آن عواقب این سهل انگاری دامن جامعه را در آینده خواهد گرفت.

مدرسه در تعریف کلاسیک خود باید محل امنی برای رشد اجتماعی، شکوفایی استعدادها و آموزش مهارت‌های زندگی باشد. اما واقعیت امروز جامعه ایران چیز دیگری است، مدرسه به میدان رقابت اقتصادی، روانی و حتی طبقاتی تبدیل شده. از سویی دیگر شکاف طبقاتی، همراه با نظام آموزشی پر استرس، همان چیزی است که «بوی مدرسه» را برای بسیاری از خانواده‌ها تلخ می‌کند.

بنظر می رسد برای تغییر این وضعیت، دو سطح اقدام فورش ضرورت دارد. نخست، حمایت واقعی از خانواده‌ها در برابر فشار اقتصادی آموزش و دوم، بازنگری بنیادین در نظام آموزشی که بیش از حد نمره‌محور و کنکورمحور است. بدون انجام و رسیدگی فوری به این دو موضوع، مهرماه هر سال به جای آنکه نوید آغاز باشد، یادآور فشار و اضطراب خواهد ماند.

مدرسه باید دوباره به مکانی تبدیل شود که عطرش، نه اضطراب و بدهکاری، بلکه امید و امکان باشد.

حمایت از فرزندانمان در سه‌گانه‌ی فشار اقتصادی، افسردگی اجتماعی و استرس آموزشی

مهر آمد اما شوق مدرسه نه؛ چرا حال و هوای سال تحصیلی تازه دیگر دلچسب نیست؟

حمایت از فرزندانمان در سه‌گانه‌ی فشار اقتصادی، افسردگی اجتماعی و استرس آموزشی

۱. خانواده؛ اولین خط حمایت

  • گفت‌وگوی صمیمانه: فرزندانمان باید بدانند که خانواده پناهگاه امن آنهاست. اگر مشکلات مالی وجود دارد، بهتر است والدین مسائل مالی و مشکلات پیش روی خانواده را برای فرزندان (دانش آموز ودانشجو) سختگیرانه و دلهره آمیز تعریف نکنند.
  • کاهش توقع غیرواقعی: نمره یا رتبه کنکور نباید معیار ارزشمندی فرزندانمان باشد. خانواده‌ها باید طوری برنامه ریزی و رفتار کنند که نشان دهند تلاش بسیار مثمرثمرتر از نتیجه است.
  • مدیریت هزینه‌ها با شفافیت: می توان همراه با فرزندانمان بر اساس سن و سال و مهارتهایشان راه‌های ساده برای صرفه‌جویی پیدا کرد. (مثل بازطراحی دفترهای نیمه‌استفاده یا تعویض کتاب بین دوستان) این کار باعث می شود آنها هم احساس مشارکت و هم امنیت کنند.

۲. مدرسه؛ فراتر از کلاس درس

  • توجه به سلامت روان: معلمان و اساتید باید نشانه‌های افسردگی یا اضطراب (مثل گوشه‌گیری، افت تحصیلی ناگهانی، پرخاشگری) را بسیارجدی بگیرند. به دانش آموز و دانشجو احساس ارزشمندی دهند و مراقب تأثیر رفتارشان بر سلامت روح و روان آنها باشند و در صورت نیاز با خانواده و متولیان ذیربط شرایط حاد را گزارش و در میان بگذارند.
  • کاهش فشار تکالیف: مدارس می‌توانند به جای حجم زیاد تکالیف، تستها و آزمونها، روی پروژه‌های گروهی، فعالیت‌های هنری و ورزشی و در نهایت ترغیب به مشارکت و امور تیمی تمرکز کنند.
  • مشاور واقعی، نه صوری: حضور مشاور دلسوز، توانا و باتجربه در مدرسه و مراکز آموزشی بسیار ضروری است، نباید فردی را به عنوان مشاور فقط برای رفع مشکلات سطحی و رفع امور به کار گرفت، بلکه باید امکان مشاوره فردی و گروهی برای کاهش استرس و آموزش مهارت‌های مقابله‌ای به شکل حرفه ای فراهم شود.

۳. جامعه؛ ایجاد فضاهای حمایتی

  • کانون‌ها و انجمن‌ها: کتابخانه‌ها، فرهنگسراها و NGOها می‌توانند برنامه‌های آموزشی، تفریحی و رشد خلاقیت رایگان یا کم‌هزینه برای فرزندانمان اجرا کنند تا فشار مالی خانواده ها کمتر شود.
  • فضای مجازی سالم: در شرایط افسردگی اجتماعی و بحرانهای متعدد مالی، فرزندانمان به سمت گوشی و شبکه‌های اجتماعی پناه می‌برند. هدایت آن‌ها به گروه‌های سازنده (مثلاً گروه‌های کتاب‌خوانی یا کارگاه‌های آنلاین هنری) و امور تفریحی سالم و کم هزینه می‌تواند جایگزین مصرف منفعل محتوا شود. محتوای مخرب شبکه های اجتماعی را بر سلامت کودک و نوجوان و حتی جوانان بسیار جدی باید گرفت.

۴. دانش‌آموز؛ تقویت تاب‌آوری فردی

  • آموزش مهارت زندگی: یادگیری مدیریت استرس، برنامه‌ریزی زمان و تکنیک‌های آرام‌سازی (مثل تنفس عمیق، یوگای ساده) باید به فرزندانمان آموزش داده شود.این روزها منابع آموزشی رایگان متعدد در دسترس است و والدین و اولیا نقش بی بدیلی در توسعه این مهارتها دارند.
  • تشویق به فعالیت بدنی: ورزش‌های سبک روزانه (حتی پیاده‌روی هدفمند) می‌تواند اثر چشمگیری در کاهش اضطراب و افسردگی داشته باشد.
  • فرصت برای لذت بردن: دانش آموز باید بداند زندگی فقط نمره و درس نیست. بازی، موسیقی، هنر یا حتی یک تفریح ساده خانوادگی مثل پیک‌نیک می‌تواند انرژی روانی‌اش را برگرداند.

در شرایطی که بحران اقتصادی، افسردگی اجتماعی و فشار نظام آموزشی به‌صورت هم‌زمان بر زندگی خانواده‌ها و دانش‌آموزان سایه انداخته است، ضرورت دارد رویکردی چندلایه برای حمایت از نسل جوان اتخاذ و به شکل ضروری اجرا شود.

خانواده‌ها با ایجاد فضای عاطفی امن و تعدیل انتظارات، مدارس با تمرکز بر سلامت روان و آموزش مهارت‌های زندگی، و نهادهای اجتماعی با فراهم‌کردن امکانات حمایتی و فرهنگی می‌توانند سهمی جدی در کاهش آسیب‌ها ایفا کنند.

در کنار بایدها، تقویت تاب‌آوری فردی و پرورش مهارت‌های مقابله‌ای در دانشجو ودانش‌آموزان، شرطی اساسی و البته ابتدایی برای عبور از وضعیت و بحرانهای کنونی است. تنها با چنین رویکرد جامع و هماهنگ است که می‌توان امیدوار بود آغاز سال تحصیلی، به‌جای یادآور اضطراب و فشار، بار دیگر نشانه‌ای از امید، رشد و امکان برای آینده‌ای روشن باشد.

منبع: اندیشه معاصر

 

نوشته های مشابه

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

دکمه بازگشت به بالا