پیشنهاد سردبیرخانواده، زناشویی و جنسی

چرا بعد از ازدواج احساس پشیمانی می‌کنیم؟

شاید حتی نفهمید چطور شد به این جا رسیدید، اما به‌هرحال آن را احساس می‌کنید. همسرتان مدام با انتقادهایش نیش می‌زند و شما را آزار می‌دهد. دیگر خبری از آن تعریف و تمجیدها نیست که زمانی به شما اعتبار می‌بخشید و حس بزرگی و احساس ارزشمند بودن را در شما القا می‌کرد. حالا سرکار رفتن و بیرون از خانه مشغول بودن را بهترین راه برای فرار از این شرایط می‌دانید. وقتی به خانه برمی‌گردید، به‌خصوص اگر همسرتان در خانه باشد، بیشتر از تمام اوقات روز که بیرون بودید احساس تنهایی می‌کنید.

به گزارش پایگاه خبری پیام آرات، وقتی در زندگی مشترک به این نقطه می‌رسید از خودتان می‌پرسید، “ازدواجی که شادی در آن نیست چه تأثیری روی من دارد؟ آیا درست متوجه احساساتم شده‌ام؟ آیا قرار است تا آخر عمر همین احساس را داشته باشم؟”

شاید دیگر هیچ‌کدام از مسائل مهم ازدواج برای شما دونفره ارزشی نداشته باشد. شاید حالا رابطه جنسی فقط عملی است که فاصله شما را از هم بیشتر می‌کند و شما را از لحاظ روحی رنج می‌دهد. شاید بر سر مسائل بی‌اهمیت و کوچک مشاجره می‌کنید و از مسائل مهم‌تر و عمیق‌تر (و صمیمیت عمیق‌تر) بازمانده‌اید.

اما این پیوند ازدواج – یا – یک – بار – یا – هیچ – وقت همچنان ادامه دارد، فقط می‌دانید این پیوند را که برای آن سوگند خورده‌اید درک نمی‌کنید. حتی با خودتان فکر می‌کنید شاید اشتباه بسیار بزرگی مرتکب شدید که آن دوکلمه سوگند را ادا کردید و در حبس ابد گرفتار شدید.

تنها چیزی که می‌تواند این احساس شما را بدتر کند آن است که حدس می‌زنید همسرتان نیز همین احساس را دارد و اگر هر دوی شما حس می‌کنید از یکدیگر جداافتاده‌اید، وقت آن است که یاد بگیرید چگونه زندگی مشترک خود را نجات دهید. وقتی حس ناامیدی دارید طبیعی است که با خود فکر کنید آیا ممکن است بازهم خوشبختی را تجربه کنید. اما اگر وقتی‌که به خوشبختی فکر می‌کنید روزهای اول زندگی مشترک را مثل فیلم در ذهنتان مرور نمایید، بسیار امیدوار خواهید شد. همین‌که به‌خاطر بیاورید این “غریبه” زمانی قلب شما را در اختیار داشت، یک منبع قدرتمند برای احیا و نجات پیوند ازدواج شماست.

طبق نظریه سیستم‌های خانواده، حتی اگر یکی از افراد این سیستم (یک زوج، خانواده، خانوار) رفتار خود را تغییر دهد، کل سیستم مجبور است خودش را تطبیق دهد.

در مورد تغییر منفی، می‌توان اعتیاد را مثال زد ــــ که همه افراد خانه را تحت تأثیر قرار می‌دهد. اعتیاد، در اصل، یک بیماری خانوادگی است.

اگر در کمال ناامیدی و پشیمانی از ازدواج به فکر نجات پیوند ازدواج خود هستید، مثال اعتیاد مثال بسیار خوبی است. حتی اگر یکی از شما دو نفر تمایل به حفظ ازدواج داشته باشد و بخواهد تغییرات اساسی ایجاد کند، زندگی مشترکتان نجات پیدا خواهد کرد.

در ادامه به نکاتی می‌پردازیم که به حفظ ازدواج شما در اوج ناامیدی کمک می‌کند.

’چرا’ی خود را به‌خاطر داشته باشید.

چرا می‌خواهید ازدواج خود را حفظ کنید؟ آیا واقعاً به دلایل آن فکر کرده‌اید، یا تصمیم شما فقط به‌این‌علت است که گمان می‌کنید باید به زندگی مشترک ادامه دهید چون انتخاب دیگری ندارید؟ آیا احساساتی مانند اجبار، گناه، یا شرمندگی در این تصمیم دخیل هستند؟ یا انگیزه شما این است که می‌توانید ازدواجتان را “تا ابدیت و فراتر از آن” ادامه دهید؟

باید برای دلایل خود توضیحات مشخصی داشته باشید، چون وقتی تغییراتی در زندگی مشترک خود به وجود می‌آورید، این دلایل مانند لنگری هستند که در شما ثبات ایجاد می‌کنند.

یاد بگیرید با همسرتان عمیقاً همدل و همراه باشید.

این‌که فکر کنید فقط در کفش‌های شما سنگریزه وجود دارد و فقط شما هستید که رنج می‌کشید کار آسانی است. برای یک‌بار هم که شده با کفش همسرتان قدم بزنید. مدت کوتاهی آن را بپوشید. ببینید چه چیزهایی باعث می‌شود آن کفش راحت به نظر برسد و چه چیزهایی باعث می‌شود پاهایتان را اذیت کند.

به‌عبارت‌دیگر سعی کنید به جزئیات خلق‌وخوی همسرتان پی ببرید. به این توجه کنید که از چه مسائلی رنج می‌کشد، دچار اضطراب می‌شود، یا می‌ترسد. ببینید با چه‌کارهایی می‌توانید به چهره همسرتان شادی ببخشید و نشاط را به زندگی او برگردانید.

و یاد بگیرید طرز فکر همسرتان را درک کنید حتی اگر طرز فکر شما با او تفاوت زیادی داشته باشد. همدل بودن دوست‌داشتنی‌ترین روشی است که می‌تواند زندگی شما را با شادی و خوشبختی توأم کند. ابتکار عمل را به دست بگیرید تا دوباره خوشبختی را در زندگی مشترک تجربه کنید.

مهربان و دلسوز باشید

لازم نیست که با همه کارها و افکار همسرتان موافق باشید، اما می‌توانید انتخاب کنید که همیشه نسبت به او مهربان، حساس، همراه، قدرشناس، و صمیمی باشید.

عمیقاً به حرف‌های همسرتان گوش دهید تا به خواسته‌هایش پی ببرید.

عمیق گوش‌دادن نیاز به تلاش، انرژی، و خوش‌نیت بودن دارد. به این معنا نیست که پشت‌سرهم پایتان را تکان دهید و بی‌صبرانه منتظر باشید که نوبت به حرف‌زدن شما برسد. بلکه باید به همه اطلاعات توجه کنید ــــ چه اطلاعاتی که قابل‌مشاهده هستند و چه آنهایی که قابل‌مشاهده نیستند.

به زبان بدن همسرتان توجه داشته باشید … و زبان بدن خودتان. با خوب گوش‌دادن به او نشان دهید که درکش می‌کنید و به دنبال این باشید که در او آرامش و حس تأیید شدن ایجاد کنید.

در یک گفتگو هیچ‌چیز کارسازتر از این نیست که فرد مقابل احساس کند حرف‌هایش را حقیقتاً و عمیقاً شنیده‌اید.

مشکلات را نادیده بگیرید

وقتی احساس ناامیدی و پشیمانی از ازدواج دارید، چیزی جز همان احساس ناخوشایند ناامیدی و پشیمانی از ازدواج نصیبتان نمی‌شود. شما فقط مشکلات ازدواجتان را می‌بینید، و همین به احساسات منفی دامن می‌زند، و احساسات منفی باعث می‌شود فقط مشکلات را ببینید که واقعاً خسته‌کننده و نفس‌گیر است.

خودتان را از تمرکز دائمی بر روی مشکلات برهانید و از زاویه دیگری به زندگی مشترک خود نگاه کنید. به‌جای آن که فقط اشتباهات همسرتان را ببینید و از او ناامید شوید، کافی است که یک خصلت خوب در او پیدا کنید.

روی این خصلت خوب تمرکز کنید. به یاد بیاورید که وقتی برای اولین‌بار او را ملاقات کردید چطور شیفته این خصلت او شدید. با تمرکز بر روی همین خصلت به خودتان انرژی بدهید تا زمانی که خصلت خوب دیگری در او کشف کنید.

به‌تدریج همان‌طور که عادت کرده بودید فقط نکات منفی ازدواجتان را ببینید، عادت خواهید کرد فقط نکات مثبت آن را ببینید.

ازدواجتان را در اولویت قرار دهید

معمولاً ناامیدی آهسته‌آهسته بنیان شادی را فرسوده می‌کند و آن را از بین می‌برد. زوج‌ها فراموش می‌کنند که حفظ ازدواج تلاش زیادی می‌طلبد، و برای آن که بارشان را سبک کنند چیزهایی را که نیاز به سعی و تلاش دارد دور می‌ریزند.

نمی‌دانند با این کار تمام چیزهایی را که برای یک سفر پرماجرا لازم است از دست می‌دهند، ارزشمند بودن آنها به کنار.

عهد کنید که همواره پشتیبان هم باشید. این اطمینان را در یکدیگر ایجاد کنید که می‌توانید در فکر و عمل صادق و شفاف باشید.

اگر فکر می‌کنید باید مهارت گفتگو با همسر را یاد بگیرید وقت آن است که به مشاور زوجین مراجعه نمایید. ناامیدی در ازدواج شایع‌تر از آن است که فکرش را می‌کنید و این نشانه بد بودن شما نیست اگر از خودتان بپرسید “چرا باید به یک ازدواج عاری از شادی ادامه بدهم؟” گاهی رسیدن به این نقطه که حفظ ازدواج شما ارزش جنگیدن دارد در شما انگیزه ایجاد می‌کند. اگر همه کارهای شما ازروی عشق باشد، حتی اگر احساس کنید تنها شما هستید که تلاش می‌کنید، می‌توانید عواطف و ازدواج خود را در مسیر درستی هدایت کنید. وبا داشتن نیروی عظیم عشق محال است دچار ناامیدی شوید.

از ازدواج با شوهرم پشیمانم

حالم از ازدواج به هم می‌خورد؛ این در حالی است که تنها سه ماه از ازدواجم گذشته است. من کمتر از سه ماه است که ازدواج کرده‌ام و تا به امروز خیلی سخت گذشته است. ما 6 ماه بعد از اولین ملاقات با هم نامزد کردیم و هر تصمیم برای مراسم عروسی یک مانع بزرگ بود.

وقتی از ماه عسل بازگشتیم، او به خانه ی من نقل‌مکان کرد. وقتی با هم بودیم، واقعاً خوشحال بودیم؛ اما مشکلاتی نیز وجود داشت. محل کار او از خانه ی من دور بود و از پیدا کردن شغل جدیدی در نزدیکی من امتناع می‌کرد. وقتی با هم آشنا شدیم او هنوز در خانه با مادرش زندگی می‌کرد. او تصمیم گرفت که بهترین کار این است که در طول هفته در خانه ی مادرش بماند. به او گفتم اگر این کار را بکند، فکر نمی‌کنم رابطه ای که شروع کرده‌ایم دوام بیاورد، اما این کار را کرد. من هرگز تا این حد در زندگی ناراحت نبوده‌ام.

او هرگز به من اجازه نمی‌دهد که گوشی تلفنش را ببینم و این مرا مشکوک می‌کند. اما او اختلال نعوظ دارد، بنابراین فکر نمی‌کنم به من خیانت کند. من فقط نمی‌خواهم عمرم را برای کسی که نمی‌خواهد با من باشد تلف کنم!

پاسخ مشاور به سوال “پشیمانی از ازدواج با شوهرم”

من با شما همدردی می‌کنم: به نظر می‌رسد زندگی زناشویی برای شما یک ناامیدی کامل و واقعی بوده است.

اغلب اوقات پیش می‌آید وقتی دو نفر با هم زندگی می‌کنند، متوجه می‌شوند که زندگی دشوارتر از آن چیزی است که پیش‌بینی می‌کردند. به نظر می‌رسد که قبل از ازدواج با هم زندگی نکرده‌اید، حتی اگر این‌چنین نیز بوده باشد به نظر می‌رسد که زمان بسیار محدودی برای سازگاری با طرف مقابل داشته اید.

وقتی با کسی زندگی می‌کنید، این بدان معناست که باید خانوادة او را نیز قبول کنید. میزان تماس او با خانواده‌اش بر اساس عوامل مختلف ازجمله فرهنگ، سنت، مذهب و مجموعه‌ای از عوامل دیگر متفاوت است. گاهی اوقات این مشکل‌ساز نیست. اما در بسیاری از مواقع و به نظر می‌رسد که در مورد شما، خانواده همسرتان نقش بسیار مهمی را در رابطه شما ایفا می‌کنند. این موضوعی است که من می‌خواهم ابتدا در مورد آن صحبت کنم.

شما می‌گویید همسرتان بیشتر روزهای کاری هفته را در خانه مادرش سپری می‌کند و طولانی‌بودن مسافت تا محل کار را دلیل این امر می‌داند، اما من تصور می‌کنم که شما نگران این موضوع هستید که مادر شوهرتان تأثیر منفی بر همسرتان داشته باشد.

این سؤال برای من پیش می‌آید که قبل از ازدواج انتظارات خود در این قبیل از موضوعات را بازگو کرده‌اید؟ این را به این دلیل می‌گویم؛ زیرا از آنچه شما می‌گویید به نظر می‌رسد که این رفتار او شما را غافلگیر کرده است و احساس سردرگمی به شما می‌دهد. به نظر می‌رسد شما احساس می‌کنید که او زندگی خود را به‌عنوان یک مرد مجرد ادامه می‌دهد و درعین‌حال از تمام مزایای داشتن یک همسر مهربان برخوردار است.

البته، ما نمی‌توانیم همیشه راه خود را طی کنیم. شاید درست باشد که بگوییم خودخواهی یکی از دلایل اصلی ایجاد یک رابطه است؛ اما چیزهایی وجود دارند که ما از شریک زندگی خود انتظار داریم. یکی از مهم‌ترین توقعات زن از مرد این است که به احساسات ما توجه شود و باتوجه‌به آنچه گفتید، به نظر می‌آید که برای شما این‌چنین نیست.

دلایل بی توجهی مرد به زن

علاوه بر این، شما فکر می‌کنید که او در گوشی خود چیزی را از شما پنهان می‌کند و این فرض را دارید که اختلال نعوظ به این معنی است که او نمی‌تواند در جای دیگری رابطه جنسی داشته باشد. متأسفانه، اختلال نعوظ در یک رابطه لزوماً به معنای عدم خیانت مرد به زن نیست. این یک مسئلة پیچیده است، اما چالش اصلی در اینجا این است که شما به‌وضوح در مورد احتمال دروغگویی شوهر خود ابراز نگرانی می‌کنید. این نیز مشکلی است که باید به آن پرداخته شود.

خوشحالم از این که وقتی در کنار هم هستید احساس رضایت می‌کنید، اما به دلیل چالش‌های موجود مطمئن نیستم این خوشحالی و رضایت تا چه مدت ادامه خواهد داشت. در اینجا یک مشکل اساسی وجود دارد و آن این است که او خواسته های شما را جدی نمی‌گیرند. اگر اوضاع به همین شیوه ادامه یابد، می‌توانم به شما اطمینان دهم که با گذشت زمان خشم، عصبانیت و عدم اعتماد به همسر به این رابطه آسیب خواهد زد.

پس چه باید کرد؟ من واقعاً فکر می‌کنم که بهترین روش مشاوره خانواده حضوری است. در خیلی از موارد وقتی از زندگی زناشویی احساس نارضایتی می‌کنیم، ممکن است وارد یک الگوی مخرب شویم که یک چیز را به شیوه‌ای مشابه چندین بار برای شریک زندگی خود تکرار کنیم و این در حالی است که او مدت‌هاست که به ما توجه نمی‌کند. مشاوره می‌تواند به هر دو شما کمک کند تا مکالمه ی سازنده‌تری داشته باشید و بفهمید که آیا می‌توان اختلاف زن و شوهر موجود را از بین برد یا خیر.

بااین‌وجود، اگر برای انجام این کار آماده نیستید، باید راهی پیدا کنید تا با او در مورد احساس خود به طور آشکار و صادقانه صحبت کنید و برای او روشن کنید که دیگر نمی‌توانید به همین شیوه ادامه دهید.

به یاد داشته باشید که او نیز نیازها و انتظارات خود را دارد و بخشی از ازدواج این است که به این نیازها و انتظارات مرد از زن توجه کنید. او ممکن است عمیقاً باور داشته باشد که نمی‌تواند کار دیگری پیدا کند و نزدیک‌تر به خانه زندگی کند. شاید درآمدی که از این شغل دارد خیلی بیشتر از مشاغلی است که در نزدیکی خانه پیدا می‌شوند. شاید او معتقد است که بهترین روش برای کمک به یک رابطه و ازدواج این است که تا جای ممکن درآمد کسب کند؛ بنابراین، از این نقطه‌نظر او تمام تلاش خود را می‌کند تا به شما نشان دهد که دوستتان دارد. هر یک از اینها امکان‌پذیر هستند.

من می‌خواهم با یک نکته مثبت و قدرت بخش جمع‌بندی کنم. شما کسب‌وکار و خانه ی مستقل خود را دارید. اگرچه به شما پیشنهاد می‌کنم که تمام تلاش خود را برای یافتن راهی با همدیگر انجام دهید (و یکبار دیگر می‌گویم که از نظر من مشاوره زوج درمانی می‌تواند فرصت فوق‌العاده‌ای را در اختیار شما قرار دهد)، اما می‌گویم اگر فکر می کنید تصمیم به طلاق بهترین گزینه برای شما است، پس نترسید. گاهی اوقات، وقتی همه چیز گفته می‌شود و به پایان می‌رسد، این بهترین گزینه برای تمام افراد درگیر است. من این را به‌عنوان اولین گزینه توصیه نمی‌کنم، اما نباید آن را به‌عنوان یک گزینه کنار بگذارید. اما ابتدا با او صحبت کنید: این بهترین روش برای فهمیدن گام بعدی است.

از ازدواج با همسرم پشیمونم

من نزدیک ۱۰ ساله ازدواج کردم و عینن ده سالی که با این خانم هستم مشکل دارم. ۱۰ سال پیش من این خانوم رو دیدم و آشنا شدم و با این خانم توی دوران دوستی عالی بودم خیلی باهم خوب بودیم خیلی بهم اهمیت میدادیم خیلی همدیگه رو دوست داشتیم. غیر ممکن بود من نظر بدم مخالفت کنه من با این خانم اشنا شدم بعد از چند روز به من توی صحبتهاش گفت که من خوشحالم باهات دوستم اما دوست میشم به شرط ازدواج.

منم نمیدونستم چه جوابی بدم واقعا در جوابش گفتم باشه نظرت محترم منتها اجازه بدی یه کم بریم جلوتر شناخت کافی از هم داشته باشیم بعد ببینیم آیا مناسب هم هستیم و بعد بهم دیگه قول ازدواج بدیم.
دوستی ما تا جایی پیش رفت که به هم خیلی وابسته شدیم. نظر هر دومون این شد که با هم ازدواج کنیم. از طرف خانواده خانمم مادرش فهمیده بود رابطه منو دخترشو از تعریف هایی که خانمم برای مادرش کرده بود از من و اعتمادی ک مادر خانمم به دخترش داشت مشکلی با ارتباط دخترش با من نداشت. خانواده منم فهمیدن ارتباط منو با خانمم منتها خانواده من طبق تحقیقی که کرده بودن از ارتباط و ازدواج من راضی نبودن. دلیل نارضایتی خانواده من این بود که خانواده خانمم مناسب ما نیستند.
خلاصه من به زور خانواده رو راضی کردم که ازدواج کنم و رفتیم خواستگاری و عقد هم درومدیم . بعد از اینکه عقد کردیم منو خانمم توی نامزدی به مشکل خوردیم خانمم به نظرهای من کمتر توجه می کرد و خیلی حاشیه سازی کرد، خیلی تندی میکرد، اصلا به کل اخلاقش تغییر کرده بود. من گاهی نظری میدادم قبول نمیکرد و با تنش برخورد میکرد و من میرفتم توی فکر میگفتم این زن همونه که توی دوستی با من بود هر چی میگفتم میگفت چشم الان نه تنها نظرم رو قبول نمیکنه حتی با خشم و عصبانیت جوابمو میده.
من با این حال که نامزد بودم میتونستم نظرمو برگردونم جدا شم اما اینکارو نکردم بلکه چشم پوشی کردم. چشم پوشی ها باعث شد که من خیلی ضربه بخورم ولی به خودم گفتم که به مرور خوب میشه. خودمو با این فکر و ایده گول زدم و با رابطه با این خانوم ادامه دادم و ازدواجم کردم. الان توی زندگی هستم هنوز اون رفتار خشک رو داره و بداخلاقی میکنه حتی الان بحثم میشه خیلی کش میده یه بحث رو حتی شده چند روز چند روز حرف نمیزنه با من و تا جایی رسیده که اصلا ما رابطه زناشویی هم نداریم.
من به این نتیجه رسیدم که این زن خیلی لجباز و یه دنده هست و حرف منم قبول نداره و فقط خودش قبول داره قبلا هم به این نتبجه رسیدم منتها چشم پوشی کردم اشتباه من بود .

الان من نمیدونم چکار کنم با این شرایط منم خسته شدم به مدت ۵ ماهه الان ما قهریم و اونم با من حرفی نداره خونه رو ترک میکنه میره خونه باباش و باز بعد چند روز میاد خونه باز میره . کارمونم به داداگاه کشیده سکه هم گذاشته اجرا. واقعا چکار کنم من نه دعوایی هستم نه بحثی خیلی موقع میشد مقصر خودش بود من با خنده پیش گرفتم ک دعوا بحث کم شه اما اون از خنده من سواستفاده کرد و بدتر کرد. حالا میخام از شما نظر بگیرم چکار کنم ؟ بهم بگید ممنون میشم

پاسخ مشاور به سوال ” نشانه های پشیمانی مردان از ازدواج “

سلام دوست عزیز

تمام آنچه بیان کردید قابل درک است، احساساتی که به خاطر پشیمانی از ازدواج با زن خود تجربه می کنید کاملا درست و طبیعی است.

روزانه بسیاری از زنان و مردان به خاطر اختلاف با همسر خود، در دادگاه درخواست طلاق می دهند تا برای همیشه از شر این ازدواج اشتباه رها شوند. بنابراین شما در تجربه چنین احساسی تنها نیستید.

موضوعی که در بسیاری از ازدواجها شایع است، دختر و پسری جوان با هم آشنا می شوند اما هدف از دوستی برای پسر تفریح و سرگرمی در حالیکه هدف از دوستی برای دختر ازدواج است.

دختر برای حفظ رابطه عاشقانه برای پسر شرط ازدواج می گذارد. پسر نیز از روی احساس یا دلسوزی شرط دختر را می پذیرد.

دختر که به خاطر فشار خانواده و همسالان بسیار تحت استرس است و می خواهد زود ازدواج کند، به پیامدهای چنین ازدواج از روی فشار آگاه نیست. بنابراین به جای رسیدن به شناخت از طریق گفتگو و ارتباط سالم، فقط به فکر ازدواج است.

دختر برای رسیدن به هدف نهایی که همان ازدواج است، تلاش می کند خود را در چشم پسر بسیار خوب جلوه دهد. در برخورد با پسر آنقدر خوب رفتار می کند تا پسر هیچ تردید برای ازدواج با او بر دل راه ندهد. پسر نیز که احساسی شده از پیامدهای ازدواج بدون شناخت آگاه نیست، با اصرار دختر تصمیم به ازدواج می گیرد.

علت پشیمانی مردان از ازدواج

بنابراین یک پسر و دختر ناآگاه از سختی های زندگی مشترک بدون شناخت عمیق و از روی احساس با هم ازدواج می کنند. دختر برای رهایی از استرس و فشار خانوداده برای ازدواج و پسر برای احساس دلسوزی یا خودفریبی.

بنابراین تکلیف این ازدواج از سالها پیش مشخص بود. وقتی یک دختر و پسر بدون آمادگی برای ازدواج اقدام می کنند، پشیمانی از ازدواج نتیجه کار است.

به نظر می رسد شما تحت فشار و اصرار دختر تصمیم به ازدواج گرفتید. یعنی به شناخت صحیحی نسبت به طرف مقابل نرسیدید. در حقیقت شما نشانه های این ازدواج اشتباه را از طرف خانواده خود و پس از عقد متوجه شدید اما همچنان از روی احساسات خود تصمیم گرفتید.

ادامه زندگی مشترک در چنین شرایطی بسیار سخت و دردناک است. قطعا دختر نیز به اشتباه خود برای ازدواج به خاطر فشار خانواده و همسالان پی برده است.

شما و همسرتان باید به این حقیقت برسید که دو راه بیشتر ندارید. یا باید با تلاش و اراده، تصمیم به تغییر رفتارهای اشتباه خود کنید و سپس در جهت بهبود رابطه عاطفی با همسر گام بردارید.

تحمل زندگی تحت استرس چیزی جز مشکلات جسمی و روحی از جمله افسردگی و اضطراب برجای نمی گذارد. گذشت زمان یا بچه دار شدن نمی تواند به حل اختلاف زن و شوهر کمکی بکند. بنابراین بهتر است واقع بین باشید، بر ترسهای خود غلبه کنید و اینقدر در زندگی با شک و تردید عمل نکنید.

نوشته های مشابه

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

دکمه بازگشت به بالا