چرا احساس میکنم زندگی بیمعنا شده است؟
بیانگیزگی و احساس پوچی، یکی از بزرگترین چالشهای سلامت روان در دنیای امروز است. بسیاری از افراد با فقدان هدف و از دست رفتن امید به آینده دستوپنجه نرم میکنند؛ پدیدهای که میتواند ریشههای جسمی یا روانی داشته باشد. این گزارش به بررسی علل بروز این حس و گامهای نخستین برای بازگشت به مسیر هدفمندی میپردازد.

به گزارش پایگاه خبری پیام آرات، آیا شما هم احساس می کنید که به نقطه ای از زندگی خود رسیده اید که دیگر از برنامه ی روزانه ی زندگی و انتخاب هایتان راضی نیستید؟ آیا این چنین به نظر می رسد که دیگر زندگی مثل سابق نیست؟ این لزوماً بدان معنی نیست که شما هیچ زندگی ندارید؛ شاید شما تنها قسمت هایی از زندگیتان که به شما انگیزه می دهند و جالب هستند را از دست داده اید. بسیاری از انسان ها، دوره هایی از عدم رضایت یا احساس رکود را پس از تغییر وضعیت مانند فارغ التحصیل شدن، تغییر شغل یا نقل مکان تجربه می کنند. برخی از افراد، تنهایی یا انزوای اجتماعی را حتی هنگام زندگی کردن در کنار دوستان یا اعضای خانواده شان نیز تجربه می کنند. صرف نظر از موقعیتی که دارید، بدانید که تنها نیستید و با ابزارهای درست و مناسب، زندگیتان می تواند غنی تر و رضایت بخش تر شود.
احساس بی هدف بودن
شما ممکن است احساس کنید که در زندگی بی هدف شده اید و کار واقعاً مهمی برای انجام دادن ندارید، تا حدی که انگار دیگر هدفی برای ادامه دادن دارید. باور کنید یا نه، این احساس هیچ مشکلی ندارد. فکر کردن به این که در زندگی باید بر روی یک هدف نهایی بزرگ تمرکز کرد، اغلب می تواند سخت و دشوار باشد. بسیاری از افراد در برهه ای از زندگی خود، بی هدف بودن را تجربه می کنند.
به جای صرف کردن انرژی بر روی یافتن پاسخ برای این سوال بزرگ که هدف زندگیتان چیست، سعی کنید از خود سوال ساده تری را بپرسید. به جای آن از خود بپرسید: چگونه می توانم امروز از زمان خود بهتر استفاده کنم؟ پاسخ دادن به این سوال بسیار ساده تر خواهد بود. در واقع، ممکن است فعالیت هایی وجود داشته باشند که به انجام دادنشان علاقمند باشید. شما می توانید آن ها را به اهداف و علایق کوچک تر و قابل کنترل تر تقسیم کنید.
به خاطر داشته باشید که استفاده ی خوب از زمان بدان معنی نیست که باید کارآمد، سودآور، محبوب و حتی منطقی باشد. به خود زمان و مکان لازم برای کشف علایق مثبت را بدهید، حتی اگر تصادفی به نظر برسند. از امتحان کردن چیزهای جدید و کشف آنچه که به زندگیتان معنا می بخشد، لذت ببرید. شما ممکن است اهداف متفاوتی در مراحل مختلفی از زندگیتان داشته باشید، بنابراین نگران تغییر طرز فکر خود در هر سنی نباشید.
مواجه شدن با ترس
ترس می تواند انسان ها را از زندگی کردن به شیوه ای که مایل هستند، بازدارد. شاید چیز جدیدی را امتحان کرده و با شکست مواجه شده باشید. آن ترس می تواند از دست دادن کسی که برایتان مهم بوده است، در اثر آخرین ریسکی که انجام داده اید، باشد. ترس می تواند به روش های مختلفی با گذشت زمان بر انسان ها تاثیر بگذارد. آن می تواند باعث شود که از دیگران خجالت بکشید، از امتحان کردن سرگرمی های جدید اجتناب نمایید یا دست از انجام دادن کارهایی که قبلاً از انجامشان لذت می بردید، بردارید. این ترس باعث می شود که احساس کنید زندگیتان دیگر اهمیتی ندارد. غلبه کردن بر این ترس ها می تواند دشوار باشد زیرا تعداد کمی از انسان ها متوجه می شوند که خود ترس، ریشه ی مشکلات است.
مهم نیست ترس چگونه بر احساس ارزش و معنای شما تاثیر می گذارد، بدانید که شما همواره قدرت اقدام کردن و ایجاد تغییر را دارید. توصیه های زیر، نحوه ی شروع مجدد یک زندگی رضایت بخش تر را نشان خواهند داد، حتی اگر در حال حاضر بی انگیزه هستید.
انجام کارهای داوطلبانه را شروع کنید
اگر احساس می کنید که گیر کرده اید، ممکن است زمان و انرژی زیادی را بر خود یا مشکلاتی متمرکز کرده اید که حل کردن آن ها به تنهایی بسیار دشوار می باشند. اگر مطمئن نیستید که چگونه باید زمانتان را سپری کنید، به دنبال سازمان هایی باشید که می توانید در آن ها داوطلبانه کار کنید. دلیلی که برایتان معنا دارد را انتخاب کنید. اگر از کمک کردن به حیوانات احساس رضایت می کنید، در پناهگاه حیوانات محله داوطلب شوید. در صورتی که به کمک کردن به کودکان اهمیت می دهید، مربی شدن در یک انجمن را در نظر بگیرید. اگر می خواهید به پایان دادن به ناامنی غذایی و مسکن کمک کنید، پس به سازمان های غیرانتفاعی یا غیره سر بزنید و ببینید چه کاری از دستتان بر می آید.
نکته ی مهم، یافتن چیزی است که شما را از خانه بیرون می کشد و شما را تشویق به معاشرت با دیگران می کند. شما به تدریج با افراد دیگری که عشق و علاقه ی مشترکی با شما دارند، ارتباط برقرار خواهید کرد.
با دوستان قدیمی خود ارتباط برقرار کنید
به جای یا در کنار پیدا کردن دوستان جدید، برقراری ارتباط با دوستان قدیمی می تواند برایتان آسان تر باشد. گاهی اوقات، ما تنها به خاطر مشغله ی زندگی، ارتباط خود را با دیگران قطع می کنیم. در صورتی که ارتباط خود را با یک دوست صمیمی از دست داده اید، در مورد برقراری ارتباط مجدد با او فکر کنید. با او تماس بگیرید، پیام بفرسید یا قرار ملاقاتی را تنظیم کنید. صحبت کردن با دوستان قدیمی نسبتاً آسان است زیرا تجربیات مشترکی با یکدیگر دارید.
هر وقت لازم است، دوستی های قدیمی را رها کنید
با این وجود، حفظ دوستی های قدیمی می تواند ما را از ایجاد دوستی های جدید بازدارد. در صورتی که دوستان قدیمیتان به مراحل متفاوتی از زندگی خود گام برداشته اند، پس ممکن است زمان آن رسیده باشد که یا ادامه دهید یا نفسی تازه کنید. پذیرفتن این که دوستی های قدیمیتان دیگر مثل سابق مناسب نیستند، هیچ اشکالی ندارد. شما می توانید خاطرات خوب خود را نگه دارید اما اجازه ندهید که آن ها مانع شما برای یافتن دوستان جدید شوند.
بر روی اضطراب اجتماعی خود غلبه کنید
به جای صرف کردن زمان برای جستجو در اینترنت یا گوشه ی عزلت برگزیدن، سعی کنید علایق خود را گسترش دهید و فعالیت هایی را کشف کنید که شما را به دیگران نزدیک می کنند. صحبت کردن با کسی که نمی شناسید را امتحان کنید. مهارت های مکالمه ای خود را در موقعیت های کم خطرتر مانند مغازه های خوار و بارفروشی، کتابخانه ها یا حتی پارک ها تمرین کنید. با یافتن فعالیت هایی که از آن ها لذت می برید و تمرین مکالمات، در نهایت احساس راحتی بیشتری در موقعیت های اجتماعی خواهید داشت.
یک دورهمی گروهی پیدا کنید
دورهمی می تواند به شما در یافتن گروهی از افرادی که علایق مشترکی با شما دارند، کمک کند. یک جستجوی سریع در اینترنت ممکن است شما را با گروهی آشنا کند که عاشق دویدن هستند، موج سواری می کنند یا به کوهنوردی علاقه دارند. شاید گروهی پیدا کنید که در مسابقات شرکت می کنند یا برای شام بیرون می روند. به خصوص اگر به یک محل جدید نقل مکان کرده باشید، دورهمی ها می توانند یک روش ساده برای ملاقات با افراد جدید و افزایش فعالیت اجتماعی محسوب شوند.
مدیتیشن کنید
ممکن است عجیب به نظر رسد اما مدیتیشن می تواند به شما در برقراری ارتباط با خودتان به عنوان یک فرد کمک کند. با تمرین مدیتیشن، می توانید مه مغزی (اختلال فکری) را از طریق افزایش حالت هوشیاری خود کاهش دهید. زمانی که ذهن خود را به یک روش سالم تحریک می کنید، تمایل و انگیزه ی بیشتری برای ادامه ی زندگی پیدا خواهید کرد.
کتاب بخوانید
نزدیک به 76 درصد از افراد بالغ آمریکایی حداقل یک کتاب در سال گذشته خوانده اند. در حالی که تماشا کردن هر چند وقت یکبار برنامه های تلویزیونی یا یوتیوب هیچ اشکالی ندارد اما یک کتاب خوب می تواند هم آموزنده و هم سرگرم کننده باشد. آن همچنین می تواند الهام بخش شما برای بیرون رفتن و ماجراجویی در زندگیتان باشد.
با یک درمانگر صحبت کنید
اگر از خود مدام می پرسید: «چرا زندگی ندارم؟»، بدانید که تنها شما نیستید که چنین سوالی از خود می کند. افراد بسیار زیادی، دوره هایی از خودتردیدی یا انگیزه ی پایین را تجربه می کنند. این احساسات ممکن است ریشه در یک ضربه ی روحی یا دلشکستگی در گذشته داشته باشند یا شاید هم نشانه ای از اضطراب یا افسردگی باشند و یا ممکن است پس از انتقال یا تغییر در زندگی به وجود آیند.
دلیل آن هر چه که باشد، داشتن چنین احساسی نباید شما را محکوم به یک زندگی تنها و بی هدف کند؛ این تنها بدان معنی است که باید چیز جدیدی را امتحان کنید یا به دنبال کمک بیشتر برای ادامه ی مسیر خود بگردید. کمک گرفتن از یک متخصص سلامت روان می تواند به شما در یافتن معنای بیشتر در زندگی، روابط و اطرافیانتان کمک کند. خدمات درمان آنلاین ارائه شده توسط مشاوره باما می تواند یک گزینه ی عالی برای شما باشد.
درمان آنلاین، انعطاف پذیر، قابل دسترسی و شخصی است؛ زیرا می توانید جلسات خود با درمانگر را بر اساس برنامه زمانی و سبک زندگی خود، در هر زمانی و هر جایی که دوست دارید، از طریق ویدیو چت، تماس تلفنی یا پیامک با درمانگر ترتیب دهید. علاوه بر این، درمان آنلاین در مقایسه با درمان حضوری قابل دسترسی تر است و شما می توانید به بهترین درمانگر دسترسی پیدا کنید. در ادامه، مروری از کاربران مشاوره باما که با درمانگر های آنلاین در جهت یافتن معنا در زندگی کار کرده اند، آورده شده است.
گاهی ممکن است در زندگی از کمبود انگیزه رنج بردهاید. همه ما این احساس بی انگیزگی در زندگی را تجربه کردهایم. این امکان وجود دارد که برای مدت کوتاهی چنین احساسی داشتهاید و یا این که سالهاست از این کمبود انگیزه رنج میبرید. درهرصورت، مهم است که بدانید اگرچه کمبود انگیزه بسیار رایج است؛ اما راه هایی برای غلبه بر آن وجود دارد.
اگر برای انجام کارها انگیزه کافی را داشته باشیم در زندگی به دستاوردهای زیادی خواهیم رسید. اما اگر در مقطعی از زندگی خود قرار دارید که با کمبود انگیزه مواجه شدهاید، یکی از این شش مورد میتواند دلیل آن باشد.
از دست دادن انگیزه زیرا بهاندازه کافی تلاش نمیکنید
این جمله ممکن است کمی عجیب به نظر آید، اما حقیقت دارد. اگر از کمبود انگیزه رنج میبرید، ممکن است به این دلیل باشد که بهاندازه ی کافی تلاش نمیکنید. اگر تصمیم بگیرید که کاری را شروع کنید؛ حتی اگر تمایل چندانی به انجام آن نداشته باشید، ممکن است انگیزه خودبهخود در شما ایجاد شود.
قانون اول نیوتن بیان میکند که یک جسم در حال سکون در حال سکون باقی میماند و یک جسم در حال حرکت به حرکت خود ادامه میدهد. این قانون برای انسانها نیز میتواند صادق باشد. آیا تابهحال برای شما پیشآمده است که در روز تعطیل در خانه بمانید و هیچ کاری انجام ندهید؟
ممکن است تمام طول روز با لباس راحتی روی مبل نشسته و مشغول تماشای برنامه ی تلویزیونی مورد علاقه ی خود بودید. شما مریض نبودید، بلکه فقط استراحت میکردید. در آن روز چه احساسی داشتید؟ اگر مثل اکثر مردم هستید در پایان روز خسته شدهاید. این ممکن است عجیب به نظر آید؛ زیرا در کل روز هیچ کاری انجام ندادهاید، اما کاملاً حقیقت دارد.
شما فعالیت کمی در طول روز انجام دادید، اما به نظر میآمد که انرژی زیادی ازدستدادهاید. شما در حرکت نبودید و همین موجب شد که تمایل به سکون در شما بیشتر شود. از طرف دیگر، آیا تابهحال روز پرمشغلهای را سپری کردهاید؟ در چنین روزی برنامههای زیادی داشتید و توانستید به خوبی یکی را پس از دیگری به پایان برسانید.
اگر از کمبود انگیزه رنج میبرید، سعی کنید دقیقاً برعکس آن باشید؛ بهمحض این که فعالیت خود را شروع کردید، ممکن است ادامه دادن برایتان آسانتر شود.
مطالب مرتبط: چرا هیچی خوشحالم نمیکنه
افسردگی و بی انگیزگی
افسردگی انرژی و انگیزه شما را از بین میبرد. این موضوع حتی در مورد افسردگی خفیف نیز صدق میکند. وقتی با افسردگی دستوپنجه نرم میکنید، انجام کارهای روزانه نیز برای شما سخت میشود. بهعبارتدیگر، انجام کارهایی مانند انگیزه برای تمیزی خانه و کارهای منزل نیز برای شما بیاهمیت میشود.
اگر فکر میکنید که به افسردگی مبتلا شدهاید، کارهایی وجود دارند که میتوانید برای درمان بی انگیزگی خود انجام دهید. اولین قدم این است که با یک درمانگر صحبت کنید. مشاوره باما درمانگرهایی دارد که میتوانند طی جلسات مشاوره به شما کمک کنند. آنها میتوانند به شما کمک کنند تا علت افسردگی خود را کشف کنید و یک نقشه اقدام برای خود تعیین کنید. همچنین باید تصمیم بگیرید که چه موضوعاتی به توجه بیشتری نیاز دارند. بهعنوانمثال، مهم است که قبضهای خود را بهموقع پرداخت کنید.
وقتی افسرده هستید، مهم است که تمام موفقیتهای خود در زندگی هرچند کوچک را به یاد بیاورید. منظور از موفقیتهای کوچک مثل پرداخت بهموقع قبضهاست که باید آن را یک موفقیت بهحساب آورید و نسبت به آن احساس خوبی داشته باشید. به خود اجازه ندهید احساس کنید که باید منتظر بمانید تا زندگی کامل شود تا بتوانید در مورد دستاوردهای خود احساس خوبی داشته باشید.
استرس و بی انگیزگی
گاهی اوقات وقتی کارهای زیادی باید انجام دهید و تحتفشار قرار گرفتهاید، بدن و ذهن شما از کار میافتد. بهجای توجه به جزئیات، بهتر است هیچ کاری انجام ندهید. در بخش قبل در مورد تأثیر هیچ کاری نکردن بر کمبود انگیزه صحبت کردیم، اما همیشه اینگونه نیست. کمبود انگیزه میتواند ناشی از داشتن کارهای زیاد برای انجامدادن باشد. وقتی احساس میکنید کارهای زیادی برای انجامدادن وجود دارد که نمیتوانید به همه آنها برسید، ممکن است نخواهید هرگز شروع کنید.
اگر اینچنین است، سعی کنید کارهایی که دارید را به بخشهای کوچکتر تقسیم کنید. در ادامه مثالی از نحوه تقسیم یک کار بزرگ به کارهای کوچکتر را به شما توضیح میدهیم. در مورد برنامه ریزی برای تعطیلات فکر کنید. «برنامه ریزی تعطیلات» را به فهرست کارهای خود اضافه کنید، ممکن است شما را تحتفشار قرار دهد. علاوه بر این، دلسردکننده خواهد بود؛ زیرا در یک مدت زمان کوتاه از فهرست کارهای شما خارج نخواهد شود؛ بنابراین، بهتر است آن را تقسیم کنید. بهعنوانمثال:
- ایدههای طوفان فکری برای این که برای تعطیلات به کجا بروید
- یک مقصد را انتخاب کنید
- تاریخ سفر را انتخاب کنید
- فهرستی از دوستانی که میخواهید دعوت کنید، تهیه نمایید
- در مورد هتلها تحقیق کنید
- پرواز را رزرو کنید
این فهرست میتواند ادامه داشته باشد، اما احتمالاً نکته را متوجه شدهاید. وقتی کارهای بزرگ را به کارهای کوچکتر تقسیم میکنید، کارهایی پیش روی شما قرار میگیرند که در یک بازه زمانی کوتاه قابل انجام هستند. با انجام و تکمیل هر کار کوچک در جهت تکمیل کار بزرگ قدم برمیدارید. این فهرست همراه با جزئیات به ذهن شما اجازه ی استراحت میدهد تا بررسی کند که دقیقاً چه چیزهایی لازم است. همانطور که هر کار کوچک را به پایان میرسانید، با موفقیت آن را در فهرست کارهای خود خط میزنید و قبل از این که خودتان متوجه شوید در تعطیلات خواهید بود.
بی توجهی به خود از دلایل بی انگیزگی
اگر جزو آن دسته از افرادی هستید که تمام تلاش خود را میکنند تا همه را راضی نگه دارند، بهاحتمال زیاد در گذشته کمبود انگیزه را تجربه کردهاید. وقتی سخت تلاش میکنید تا بقیه را راضی و خوشحال کنید، وقت کافی برای شناسایی نیازها و خواستههای خود نخواهید داشت. اگر ندانید چه میخواهید، دلیل برای داشتن انگیزه وجود نخواهد داشت. صرفاً داشتن انگیزه برای راضی نگهداشتن دیگران شما را به ادامه زندگی مجاب میکند. شما اسیر کمبود انگیزه خواهید شد و راهی برای خلاص شدن از آن پیدا نخواهید کرد.
سخت است که برای رساندن دیگران به اهداف انگیزه داشته باشید، اما وقتی اهداف متعلق به شما باشند داستان کمی متفاوت خواهد بود. بسیار مهم است که از تلاش برای راضی نگهداشتن دیگران دست بردارید. اگر همیشه در تلاش برای راضی نگهداشتن دیگران باشید، همیشه خود را ناامید خواهید کرد. این روش زندگی نیست. خود را بشناسید و این که به چه چیزهایی میخواهید دست یابید. اهداف خود را تعیین کنید و مسیری را برای دستیابی به آنها هموار سازید. نگران ترس از قضاوت دیگران دیگران نباشید. گفتن اینها راحتتر است، اما میتوانید از یک متخصص سلامت روان کمک بگیرید تا شما را با ابزارهای مشخصی برای دستیابی به اهداف راهنمایی کند.
داشتن نگرش مثبت برای ایجاد انگیزه
دو نوع ذهنیت وجود دارد: ثابت و درحالرشد. اگر ذهنیت ثابتی دارید این باور در شما شکلگرفته است که کنترلی بر پتانسیلهای خود ندارید. شما معتقدید که تواناییهای شما از قبل وجود داشتهاند و مهارتها و هوش جدید را نمیتوان توسعه داد. شما با این طرز فکر زندگی میکنید که «همینه که هست».
اگر طرز فکر شما نیز اینچنین است، ممکن است از کمبود انگیزه رنج ببرید. بههرحال، اگر همه چیز ثابت است و تغییر نمیکند چرا باید انگیزه ای برای تغییر رفتار و تفاوت در آنها داشته باشید؟ وقتی فکر میکنید غیرممکن است، صرف زمان برای یادگیری چیزی جدید چه فایدهای دارد؟
بهمنظور غلبه بر یک ذهنیت ثابت، باید بر داشتن یک ذهنیت در حال رشد تمرکز کنید. افرادی که ذهنیت در حال رشد دارند بر این باورند که میتوانند مهارت های جدیدی یاد بگیرند و درک خود از پیرامونشان را بهبود بخشند. آنها تجربه را فرصتی برای رشد فردی میدانند. آنها از انتقادات و نظرات دیگران استقبال میکنند، حتی اگر این انتقادها منفی باشند زیرا میدانند که در نهایت به نفع آنها خواهد بود. این نوع طرز نگرش مثبت توانمند و انگیزه بخش است؛ زیرا فرد بر این باور است که کنترل سرنوشت خود را در دست دارد.
شما به کم راضی هستید
شکرگزاری و راضی بودن از آنچه در زندگی دارید نعمت بزرگی است، اما همچنین میتواند منجر به کمبود انگیزه شود. اگر راضی هستید و احساس میکنید در زندگی به جایگاه موردنظر خود رسیدهاید، انگیزه ای برای امتحان چیزهای جدید نخواهید داشت. اگر فکر میکنید که هرآنچه از زندگی میخواستید را به دست آوردهاید، پس کارکردن برای دستیابی به چیزهای دیگر چه فایدهای خواهد داشت؟
اگر میخواهید فرد با انگیزه ای باشید، باید بدانید که در زندگی میتوانید به چیزهای بیشتری دست یابید. راضی بودن از زندگی و داشتهها خوب است، اما این بدان معنی نیست که نباید برای داشتن چیزهای بهتر تلاش کنید.
شما میتوانید با کمبود انگیزه غلبه کنید
اگر با کمبود انگیزه روبرو هستید، شناسایی دلیل آن بسیار اهمیت دارد. سپس، شما میتوانید اقدامات لازم در جهت غلبه بر آن را انجام دهید. اگر افسرده هستید، از کسی کمک بگیرید. اگر سرتان خیلی شلوغ است، زمانی را برای اولویتبندی و سازماندهی برنامه خود اختصاص دهید. اگر بهاندازه کافی تلاش نمیکنید، چند کار را انتخاب کنید تا به پایان برسانید حتی اگر تمایلی به انجام آنها ندارید و اگر مطمئن نیستید که چرا تا این اندازه مشکل دارید به یک مشاور مراجعه کنید.
یک درمانگر میتواند در شناسایی و غلبه بر موانع پیشرفت در زندگی به شما کمک کند و یک مانع برای افرادی که انگیزه کمی دارند برطرف میشود. در چنین شرایطی است که مشاوره فردی سودمند است. این امکان را برای شما فراهم میکند که بدون نیاز به مراجعه و شرکت در یک ملاقات حضوری، کمک موردنیاز خود را دریافت کنید. در ادامه، نظراتی از مشاوران ما در مورد افرادی که مشکلات مشابه ای را تجربه کردهاند، را مطالعه کنید.
دلایل نداشتن انگیزه در زندگی
فقدان انگیزه ممکن است در یک مقطع زمانی برای افراد مختلف اتفاق بیفتد. چیزی که اهمیت دارد آگاهی شما نسبت به این مسئله و اقدام به مبارزه علیه بی انگیزگی در زندگی است. انگیزه و هدف محرک اصلی رفتار انسان است، بنابراین کمبود انگیزه مشکلاتی را برای فرد به دنبال دارد. ممکن است گاهی احساس کنجکاوی نسبت به هدفهای مختلف پیدا کنید؛ اما این کنجکاوی باعث ایجاد انگیزه و حرکت بهسوی هدف نمیشود. نداشتن هدف شما را در سردرگمی و عادات روزمره غرق میکند و بهترین روزهای عمر شما را هدر میدهد. دلایلی که انگیزه و هدف را از شما دور میکند شامل:
- استرس: ممکن است شما فکر کنید که استرس برای حفظ انگیزه لازم است؛ اما استرس بیش از حد ادامه مسیر را برای شما سختتر میکند. شما میتوانید استرس را در دودسته سالم و ناسالم بشناسید و آن را کنترل کنید.
- فقدان ساختار در زندگی: گاهی در زندگی یه یک ساختار بهعنوان راهنما احتیاج دارید تا بتوانید خود و افکارتان را به حرکت وادار کنید. فعالیتهای گنگ در ذهن، شما را به سمت بیانگیزگی میکشاند.
- افسردگی: گاهی احساس میکنید چیزی در زندگی برای شما هیجان ندارد و در روزمرگی دوران گیر کردهاید. معمولاً در افسردگی این موارد با علائمی چون: غمگین بودن، اشک ریختن مداوم و افکار آسیبزننده همراه میشود. علایم افسردگی میتواند شما را در بیهدفی غرق کند به همین علت در این مورد از یک رواندرمانگر کمک بگیرید. صبور باشید و از کشف چیزهای کوچک شروع کنید.
- عدم شناخت علایق خود: افرادی که در زندگی هدفی ندارند نمیدانند حتی از چه چیزی لذت میبرند. همه چیز برای آنها در قالب عادت شکل گرفته است. آنها خود و حسهایشان را نمیشناسند. بر روی فعالیتهایتان تمرکز کنید و ببیند که کدام یک برای شما خوشایندتر است.
- میل به فرار: گاهی افراد از مواجه با هدف و دغدغه آن میترسند و از آن دوری میکنند. آنها چشماندازی برای اهداف ندارند و فکرکردن به قدم بعدی آنها را مضطرب میکند. شما میتوانید در این موقعیت هدفهایتان را به بخشهای کوچکتر تقسیم کنید، آنقدر که در زندگیتان محسوس شود و باعث فرار شما نشود.
- اثر رسانه اجتماعی: در عصر امروز، تکنولوژی و رسانه اجتماعی نقش پررنگی در زندگی افراد دارد. بیشترین ارتباط در همین رسانهها شکل میگیرد و افراد وقت زیادی را در آن میگذرانند. محتوای رسانه میتواند عزت نفس افراد را کاهش دهد و آنها را بیانگیزه و محدود به فضای مجازی کند. برای جلوگیری از این مورد میتوانید فعالیت خود را کنترل کنید و ارتباطات خود را از راههای دیگر ادامه دهید.
کمبود انگیزه و نداشتن هدف در زندگی، انسان را به سمت احساس پوچی سوق میدهد. پیشنهاد ما به شما این است که در این زمینه حتماً از یک مشاور کمک بگیرید؛ زیرا او از دید پرنده به شما نگاه میکند و میتواند همه چیز را در شما ببیند. برای دستیابی به هدف به خودتان سخت نگیرید و هر کاری که در لحظه به شما حس خوب میدهد انجام دهید. گاهی هدف از بین همین مسائل ساده و کوچک یافت میشود. تنها کافی است شما پذیرای همه چیز باشید و بادقت در زندگی جستوجو کنید. این نگاه و آگاهی شما نسبت به خود و زندگی است که هدفتان را پیدا میکند.
هیچ هدف و انگیزه ای در زندگیم ندارم
من ۲۴ سالمه و خدمتم رفتم. اصلا از هیچی لذت نمی برم و یک موجود بی انگیزه و بی هدفی هستم. حالم خوب نیست و از اینکه عمرم، انرژی ام، جوانیم بیهوده و بی سود میگذره خیلی ناراحتم. از خودم بدم میاد از خدا شاکی ام که چرا من بی مصرفو خلق کردی و آفریدی منو که چی بشه. از خدا کمک خواستم چندین مرتبه ولی جوابمو نداد. به دردی مبتلا گشتم که درمانش نمی دانم. به پزشکی بازیگری کشتی زبان انگلیسی نظر دارم ولی از انتخاب شون می ترسم که آینده نداشته باشه و الکی عمرمو هدر بدم و یک مدرک الکی بگیرم. می ترسم این رشته ها از روی هوس باشه و واقعا به اون علاقه نداشته باشم. در حال حاضر برای امرار معاش سرکار میرم پدرم نمی تونه کار کنه و من کمک خرج خونواده هستم… خیلی وقته خودمو گم کردم و فک نکنم بتونم خودمو پیدا کنم. نمیدونم بازیگری برم یا نه … نمیدونم نمیدونم هیچی نمیدونم.گیج گیجم.
پاسخ مشاور به پرسش چرا انگیزه برای زندگی ندارم؟
- بنابراین تمام این افکار ناراحت کننده رو باید از ذهنتون دور بریزید. شما توانمند هستید، شما همین الان کمک خرج خانوادتون هستید، شما علایق خاص خودتون رو دارید و شما لایق احترام هستید. باید این طرز فکر رو برای خودتون درونی کنید و سرزندگی خودتون رو به دست بیارید. بعد از اون میل به موفقیت در شما شکل میگیره. انگیزه برای تلاش پیدا میکنید و برای رسیدن به موفقیت هدف گذاری انجام میدید.
این روند مثل حرکت کردن قطار بر روی ریل میمونه؛ وقتی شما انگیزه برای موفقیت داشته باشید و هدف هاتون رو مشخص کرده باشید قطعا برای اهدافتون تلاش خواهید کرد و اجازه نخواهید داد که چیزی مانع راهتون بشه.
نوع نگاه فعلی شما به زندگی و خودتون ممکنه شما رو مستعد افسردگی کرده باشه. به همین خاطر توصیههایی که در ادامه میگم رو حتما جدی بگیرید و پیگیرشون باشید.
۱. سعی کنید نگاه تازه و جدیدی به مسائل داشته باشید و پنجره بدبینی گذشته رو ببندید.
وقتی که بارون میباره بعضی از افراد سیاهی ابر رو میبینند و بعضی از افراد پاکی و سفیدی آب باران رو. همونطور که در بالا گفتم شما باید نگاه مثبت تری به مسائل پیدا کنید و دست از سرزنش کردن خودتون بردارید.
۲. ورزش کنید.
ورزش کردن به طور منظم تاثیر بسیار خوبی بر روحیه شما میگذاره و باعث میشه که ذهن بازتری برای تفکر داشته باشید.
۳. کتاب های انگیزشی و شغلی بخونید.
مطالعه چنین کتابهایی فکر و نوع نگاه شما رو باز تر خواهد کرد و باعث میشه اهداف خودتون رو در زندگی پیدا کنید و دیگه احساس بی هدفی نکنید.
بعضی از کتاب هایی که میتونید بخونید:
انسان در جستجوی معنا، پدر پولدار پدر بی پول، تخت خوابت را مرتب کن، خودت را انتخاب کن.
۴.از مشاور کمک بگیرید.
دو کمک عمده ای که جلسات مشاوره میتونه به شما بکنه این هستش که میتونید اهداف و علایق خودتون رو در ابتدا مشخص کنید و سپس اونها رو به گونه ای هماهنگ کنید که مطمئن باشید اون حرفه برای شما آینده دار خواهد بود. دومین کمکی که مشاور به شما میکنه در مورد احساسات شما هست. همونطور که گفتم شما مستعد برای افسردگی هستید و امکان داره اون رو تجربه کرده باشید. مشاور میتونه به واسطه آزمونها بررسی های بیشتری روی شما انجام بده و در صورت نیاز راهکار هایی جهت بهبود روحیهتون و برانگیخته شدنتون برای تغییر ارائه بده.
۵. نترسید و اقدام کنید
کاری کردن بهتر از هیچ کاری نکردن هستش پس بعد از اینکه همه ابعاد ایدتون رو سنجیدید اون رو عملی کنید و از اینکه شاید اونطوری که شما میخواید نشه نترسید.
شما باید فعال باشید و کاری کنید که انرژی در زندگیتون جریان داشته باشه تا به موفقیتی که لایقش هستید برسید. پس دست از سرزنش کردن خودتون بردارید، ابراز ناامیدی نکنید و برای آیندتون تلاش کنید.
در تمامی مراحل زندگی و شغلی موفق و پیروز باشید.
کوشا کوچک آملی
کارشناس مشاوره باما
چرا امید و انگیزه ای به زندگی ندارم؟
از نظر روانشناسی ناامیدی احساسی است که از نداشتن امید، خوش بینی و اشتیاق در انسان شکل میگیرد. فردی که احساس نا امیدی میکند، اغلب ممکن است انتظار پیشرفت یا انگیزه برای موفقیت در آینده را نداشته باشد.
تعریف روانشناسی ناامیدی
ناامیدی احساس شديدي است که غالباً به يك حالت گرفته و غمگین در شخص ختم میشود و ممکن است بر نحوه شناخت او از خود، افراد دیگر، محيط و حتی جهان، تأثیر منفی بگذارد.
احساس نا امیدی عموماً میتواند تأثیر بسزایی در رفتار انسان داشته باشد، چراكه ممکن است نشانگر دیدگاه منفی فرد نسبت به زندگی آینده باشد. احساس ناامیدی گاهي میتواند فرد را به جايي برساند كه علاقهاش نسبت به برقراری روابط با دوستان، پیگیری كارها و امور زندگی را از دست بدهد.
كسي كه نااميد باشد ديگر نمیتواند براي چيزهايي كه قبلاً برایش مهم بودند ارزشي قائل شود. اين احساس بی ارزشی عموماً با بي انگيزگي، ضعف، درماندگي، گرفتاري فكري، آزار رساندن به ديگران يا انزوا همراه است.
مطالعات زيادي نشان میدهند كه ناامیدی ارتباط نزديكي با به خطر افتادن سلامت روانی ، سلامت جسم و عواطف دارد.
دلايل احساس نا امیدی
احساس ناامیدی را میتوان از نشانه هاي بيماري هاي رواني مانند علایم افسردگی دانست؛ فرد حتي میتواند به خاطر نارضايتي از شرايط سخت و ناراحت كننده زندگي احساس ناامیدی كند.
نتايج یک نظرسنجی كه بین هزار نفر از افرادی که به بيماري هاي رواني مبتلا شده بودند انجام شد، نشان میدهد، برخی از نشانه های ناامیدی ممکن است از طرف كادرماني سيستم بهداشت روان نشئت گرفته باشد. ٤١٪ از كساني كه در اين نظرسنجي شركت كرده بودند، مدعي شدند كه از متخصص درماني خود شنیدهاند كه شانس آنها براي بهبود در شرايط فعلي كم يا غيرممكن است.
بااینوجود، بسياري از افراد، ازجمله آنهايي كه از اختلالات شديد روحي – روانی رنج میبرند، از طريق درمان قادر به دستيابي به سلامت كامل هستند. ٦٩٪ از آنها بعدها خبر بهبودي يا سلامت خود را گزارش دادند.
احساس ناامیدی چه تأثیری بر سلامت روان دارد؟
احساس ناامیدی بهعنوان يكي از علائم شناختهشده برای بسیاری از مشكلات مرتبط با بهداشت روان ازجمله افسردگی، اضطراب، اختلال دو قطبی، اختلالات تغذيه، استرس ناشي از آسيب هاي رواني، اعتياد به مواد و افکار خودکشی محسوب میشود.
بسیاری از كساني که نا امیدی را تجربه میکنند ممکن است تحت تأثیر ديگر اختلالات مربوط به بهداشت روان مانند افسردگی نيز بوده باشند. احساس ناامیدی همراه با افسردگی شرايطي است كه میتواند شخص را به سمت فكر خودكشي سوق دهد.
ناامیدی هميشه تحت شرايط خاصي اتفاق نمیافتد. فرقي نمیکند براي چه، اما احساس نا امیدی میتواند ویرانکننده باشد. اين سبك زندگی نه تنها به احساس آسايش و ثبات فرد لطمه میزند، بلكه انگيزه شخص براي استفاده از منابع موجود و كمك گرفتن از دیگران را از او میگیرد.
ممكن است چيزهايي از اين قبيل را از كسي كه درگير احساس ناامیدی است بشنويم:
- اوضاع هیچوقت بهتر نميشه.
- آیندهای براي خودم نمیبینم.
- هيچ كمكي از كسي ساخته نيست.
- فكر كنم ديگه بايد بیخیالش بشم.
- خيلي ديره.
- امیدی ندارم.
- ديگه هیچوقت خوشحال نخواهم بود.
تست ناامیدی
در سال ١٩٧٤ دكتر آرون بك، پرسشنامهای به نام “مقياس ناامیدی بك” بهمنظور سنجش ميزان ناامیدی در افراد، به كمك برسي افكار و عقايد آنها در مورد آينده، طراحي كرد. اين پرسشنامه براي افراد بالاي ١٧ سال و در قالب بيست گزاره “درست يا غلط” طراحیشده است.
پاسخهای اين پرسشنامه براي سنجش سه جنبه اصلي نا امیدی يعني: میزان امید به آينده، كم شدن انگيزه و انتظارات شخص به كار گرفته میشود. اين مقياس همچنین میتواند بهعنوان معیاری براي سنجش خطر خودکشی در افراد مبتلا به افسردگی که قبلاً اقدام به اين عمل کردهاند، استفاده شود.
روشهای غلبه بر ناامیدی از زندگی
ناامیدی را میتوان از نداشتن انگيزه و علاقه در زندگی، داشتن افكار منفي نسبت به آينده يا نگرش منفي نسبت به خود تشخيص داد؛ ممكن است اين احساسات بسته به روحيه شخص بدتر هم شوند.
روش هاي درمان شناختی رفتاری كه بازهم حاصل كار “بك” است، جايگاه خود را بهعنوان یک روش مؤثر براي افرادي كه با نا امیدی دستوپنجه نرم میکنند ثابت كرده است. اين نوع درمان با افكار و فرضيات منفي شخص سروکار دارد.
ازآنجاکه روش درمان شناختی رفتاری مستلزم آن است که افكار فرد تحت درمان، بهدقت مورد تجزیهوتحلیل قرار گيرد، افرادی که درگير احساس ناامیدی هستند ممکن است در ابتدا در برابر این روش مقاومت نشان دهند.
بااینحال دکتر روانشناس قادر است در اولين جلسات مشاوره روانشناسی با پرداختن به اين احساسات و تمركز بر تقويت عزت نفس و افزایش اعتماد به نفس در شخص اين مانع را از ميان بردارند.
مطالعات بسياري حاكي از اين است كه روش هاي درمان قطعی ناامیدی اغلب به افرادي كه نا امیدی را تجربه میکنند، كمك میکند تا دوباره اميد به زندگی را به دست آورند و به سلامت روحي پايداري دست يابند.





